تبليغاتX
ادبی


ادبی

ابلیس تنها فرشته ای بود که بر آدم سجده نکرد٬ پس خدا او را از درگاه خود راند. اما ابلیس پس از رانده شدن از بارگاه خداوند هنوز خدا را عبادت می کرد و می پرستید. روزی کسی از ابلیس پرسید: تو که باعث قهر خدا نسبت به خود شده ای و از درگاه اش رانده٬ پس چرا هنوز او را می پرستی؟ابلیس گفت:آن خدایی که من سالها می پرستیدمش آنقدر بزرگ است که شایسته ی پرستیدن باشد!

 

 

 

 

 

این هم شش هایکو از این خسته!

 

 

1

 

تیغ را که کشیدم

قهوه ام را

با انگشت بریده ات شیرین می کنم.

 

2

 

کرکس ها رفته بودند

و من

تنها به استخوانت رسیدم.

 

3

 

چشمانت از دور برق می زد

نزدیک تر که شدم

تو مرده بودی

 

4

 

انگشتر بهانه بود

آنها

انگشت بریده ات را می خواستند!

 

5

 

دیگر

ازدِسِر مغز خبری نیست

جنازه های تازه بی سرند

 

6

 

کسی نهنگ ها را نکشت

آنها

غرق شده بودند.

 

 

                                                                کهتر شما-مهدی قنبری

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 22:3 توسط مهدی قنبری| |


Design By : Night Skin