ادبی
این هم شش هایکو از این خسته! 1 تیغ را که کشیدم قهوه ام را با انگشت بریده ات شیرین می کنم. 2 کرکس ها رفته بودند و من تنها به استخوانت رسیدم. 3 چشمانت از دور برق می زد نزدیک تر که شدم تو مرده بودی 4 انگشتر بهانه بود آنها انگشت بریده ات را می خواستند! 5 دیگر ازدِسِر مغز خبری نیست جنازه های تازه بی سرند 6 کسی نهنگ ها را نکشت آنها غرق شده بودند. کهتر شما-مهدی قنبری
| Design By : Night Skin |

